بالندگي يافته بود، بيشتر يك حركت عرفاني‌1 بود ولي‌، علاوه برآن‌، ظهور معجزآساي‌ نوشته‌هاي عرفاني ((دوستان خدا))2ي الهام‌يافته‌، از قبيل اكهارت‌، تاولر، و زوزو در سرزمين‌هاي‌ آلماني‌، رويسبروك در برابان‌، و ريچارد رول در انگلستان را شاهد بوديم‌. بسياري از سخنان‌ اكهارت به طور حيرت‌انگيزي شبيه اظهارات ودانتايي يا بودايي است و اين شباهت را مشكل‌ مي‌توان اقتباس دانست‌؛ تنها توضيح مقبول مي‌تواند توافق ناشي از شباهت ذاتي انسان‌ها در سراسر جهان باشد.
در آيين بودايي ماهايانا مي‌توان شاهد تكوين گرايش‌هاي عرفاني ديگري بود كه ويژه‌ٴ آن‌اند؛ در ادبيات صوفيه نيز، كه دراين دوره براثر تكثير فرقه‌هاي درويشان به‌شدت رواج يافته بود، با همين پديده روبه‌رو هستيم‌. دن ميگوئل آسين پالاسيوس‌، عرب‌شناس بزرگ مدعي شده‌(1931 )كه تصوف بيشتر از مسيحيت اقتباس شده است‌. دفاع درخشان او از اين فرضيه بدان‌ مقبوليت‌هايي بخشيد، ولي براي درك واكنش قلب انسان در برابر هر نوع فشار فكري چندان‌ نيازي بدان نيست‌.
يك ويژگي جهاني تفكر عرفاني بي‌اعتقادي به روشن‌فكري است‌. اين را در اثر قديس‌ بُناوِنتوره و پيروانش و در همه‌ٴ عرفاي غربي كه قبلاً ذكرشان گذشت‌، در قَبّاليان يهودي و در هريك از برادران شرقيشان‌، اعم از عرب‌، ترك‌، ايراني‌، هندي‌، چيني و ژاپني مي‌بينيم‌. اين‌ موضوع در يك متن مسيحي مدتي پس از اين تاريخ به نام تقليد از مسيح به خوبي بيان شده‌ است‌: ((اين همه بحث بر سر چيزهاي ديده و ناديده و داوري در باب چيزهايي كه نمي‌دانيم براي‌ چيست‌؟)) اين سرزنش عارفانه‌ٴ اصيلي است نسبت به جدليان و حتي دانشمندان‌. اين سرزنش به‌ هر عصر و هر سرزميني تعلق دارد.
ضعف بزرگ عرفان هميشه و در همه جا فردگرايي آن است‌. اين فردگرايي الزاماً، و به‌ صورت ناهمسازي جزمي است‌، چون عارف هر قدر صديق و موٴمن باشد، قادر به عرضه‌ٴ دلايل‌ خويش نيست‌. او نمي‌تواند اعتقادش را به ديگران منتقل كند، مگر اين‌كه آنان هم دقيقاً در همان‌ حال و هوا باشند. او نمي‌تواند كاملاً حقانيت خودش را نشان دهد، بلكه تنها جزميت شهودي را در برابر جزميت منطقي قرار مي‌دهد. هم چنان كه ژيلسن زيركانه دريافته است (ص 17، 1937)، ((شهود ژرف‌، پيوسته شهود خود من است‌؛ ذوق عالي هميشه ذوق من است‌، دريافت‌هاي‌ قدسي دريافت‌هاي من است -- و با گذشت زمان -- علايق برحق‌، علايق شخصي من است‌.))


1. واژه‌ٴ عرفان كه در برابر mistics به كار مي‌رود، تا حدي ابهام‌آلود است‌، زيرا mistics اعتقاد به رمز و راز وامور غيرمادي و ناملموس و عوالمي از اين قبيل را يكسره دربر مي‌گيرد. معادل تصوف هم از اين لحاظ محدوديت دارد كه تنها يكي از جنبه‌هاي آن است‌. از اين‌رو لازم است خواننده اين همه را درنظر داشته‌ باشد. -- م‌.
2. معادل اصطلاح ((اوليأالله‌)) در فرهنگ عرفاني شرق‌. -- و.